تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

خدایا شکرت

خدایا شکرت.

دوست دارم عشقم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 7 PM  توسط مهشید  | 

گفتم غم تو دارم

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر اید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر اید

گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب رویان این کار کمتر اید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شبروست او از راه دیگر اید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر اید

گفتم که نوش لعلت ما را به ارزو کشت

گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور اید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت ان در اید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر امد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر امد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 10 PM  توسط مهشید  | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

     نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

     ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد .

     گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

     واو یکریز و پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .

     وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

     بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1 PM  توسط مهشید  | 

دوستت دارم

وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 9 AM  توسط مهشید  | 

امین

 دلبر دل نواز من ... نه کسی هست ... نه خواهد بود... که این دل لولی وش مست

را ... چنان آرام سازد

 که تو کردی ... ونخواهد بود کسی که این دل را .... وقتی آرام در خلوت خودش بسر

می برد... پریشان

 سازد... راحت باشد که هم آرامی و هم طوفان ... و نوشته های من تنها برای

توست ...خواهد بود ... و

تنها سامعه تو نوازش صدایم را وقتی نوشته هایم را می خواند خواهد شنید... این

روزها وقتی تنها می

شوی و دل به جاده می سپاری... نمی دانم در کجای ذهن تو هستم ... اما تو در

دعاهای من تبرک ندای آمین هستی ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 8 PM  توسط مهشید  | 

دوووووووووووووووووووووووست دارم

دلم برات تنگ شده.

خیلی خیلی زیاد.

دوست دارم اسمت و بذارم جلویم و نگاه کنم و فقط گریه کنم.

من دیدمت.تو پارسیان دیدمت.ولی تو من و ندیدی.

ازخدا خیلی خیلی ممنونم.خدایا عاشقتم.

قبل از اینکه برم تو پاساژ پارسیان تو دلم گفتم خدایا هیچ ارزویی ندارم بجز اینکه دوباره ببینمش.که دیدمت.

خدایا تو دیدی چقدر گریه کردم.

خدایا تو دیدی تا صبح ناله کردم.

خدایا تو دیدی چقدر خواستم توبه کنم ولی نشد.

خدایا تو میدونی چقدر ارزوی خوشبختیش و کردم.

حالا هم ازت خواهش میکنم،التماس میکنم،ما رو دوباره...

دوست دارم،دوست دارم،دوست دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 6 PM  توسط مهشید  | 

تولدت مبارک

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم


بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم


از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک


عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک


فقط مي خوان بهت بگن


عزيز من تولدت مبارك

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10 PM  توسط مهشید  | 

دوست دارم

اخه چرا؟

چرا اینقدر سنگین؟؟؟؟

چرا اینقدر سخت؟؟

چرا اینقدر غمگین؟؟؟؟

اخه خستم کردی.به خدا خستم کردی.به پیر؛به پیغمبر خستم کردی.

بابا زور که نیست نمیخوام....

دارم چرت و پرت میگم به خدا.

از روزی که اون خبر و شنیدم نه درس میخونم ،نه زندگی میکنم و نه هیچ چیز دیگه اصلا شدم یه سنگ به تمام معنا.

از اون روز تا به حال هرشب تمام دوستام که خودت همشون و میشناسی دونه به دونه زنگ میزنن دلداریم میدن ولی تا قطع میکنم دوباره گریه هام شروع میشه.

خوب چیکار کنم به خدا من ترکت کردم این دلمه دنبال راهیه .

تو خیلی چیزا رو بهم یاد دادی،خیلی چیزا.

مهم ترین چیز این بود که غرورم و راحت کنار بذارم اره حق با توه من خیلی مغرورم و همیشه تو رو تو حسرت خیلی چیزا گذاشتم میدونم همیشه به زور وادارم میکردی بهت بگم دوست دارم ولی نامرد تو که نمیدونی وقتی گوشی و قطع میکردی تا چند وقت به گوشی خیره میموندم و صدات تمام روحم و از بدنم جدا میکرد.

اخه تا کی خودم و خر کنم؟؟؟؟؟

الان هم که برگشتی و میگی ببخشید غرورم مانند کوهی محکم و با استقامت وایساده و میگه نه ولی قلبم داره التماسم و میکنه.

از اون روز تا به حال هر روز دارم به هانیه میگم دیگه دوسش ندارم.دیگه حالم ازش بهم میخوره.اصلا اون لیاقت منو و نداره.ولی امروز وقتی که ناظم اومد سر کلاس و گفت میخواهیم از طرف مدرسه بریم دبی یهو تمام وجودم لرزید و گریم گرفت اینقدر گریه کردم تا دیگه نمیتونستم حرف بزنم بعدش هانیه گفت چی شده ؟اخه چرا یهو دیوونه شدی؟؟؟

گفتم مگه یادت نیست قرار بود کادوی تولد عشقم و از دبی بگیرم بعدشم بیام تهران براش تولد بگیرم ولی الان چی؟؟؟؟

اخه الان چی؟؟

الان برای کی کادو بگیرم؟؟؟

برای کی تولد بگیرم؟؟؟

همون جا بود که هانیه بهم گفت که عاشقی و هیچ وقت انکار این احساس مقدست و انکار نکن بلکه افتخار کن.

دلم خیلی پره خیلی .حتی بیشتر از یه دنیا.اگه تمام کاغذ های دنیا رو هم بردارم و بخوام از دلتنگیام بنویسم بازم کم میارم.

و اما سیاوش....

سیاوش خیلی ممنون که بهم ارامش میدی،امید وارم روزی بتونم جبران کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 7 PM  توسط مهشید  | 

سلام....

بچه ها تو رو خدا برام دعا کنید....

خواسته ای که من دارم فقط با دعا براورده میشه....

نزدیک ۲ سال که دارم لحظه شماری میکنم فقط برای امروز

خواهش میکنم فقط برام دعا کنید.

اینقدر نذز کردم که خدا میدونه.

خدایا خداجون خودت میدونی الان تو دلم چه خبره پس خودتم کمکم کن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 9 AM  توسط مهشید  | 

گفتم نرو پرپر میشم

گفتم نرو پرپر میشم

 

گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

گفتی: بسوز

 

گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

گفتی: هدر شد شب و روز

 

گفتم: آخه داغون میشم

 

گفتی: به من خوش میگذره

 

گفتم: بیا چشمام تویی

 

گفتی: آخر کی میخره

 

گفتم: منو جنس میبینی؟

 

گفتی: آره بی قیمتی

 

گفتم: یه روز کسی بودم

 

با من نکن بی حرمتی

 

گفتم: صدام میمیره باز

 

گفتی: با درد بسوز بساز

 

گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

گفتم: تمنا میکنم

 

گفتی: میخوام خردت کنم

 

گفتم: بیا بشکن تنو

 

گفتی: فراموش کن منو


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1 PM  توسط مهشید  | 

دوستی تا نداره

من یه شكلات گذاشتم توی دستش ، اون یه شكلات گذاشت توی دستم

من بچه بودم ، اون هم بچه بود.

سرم رو بالا كردم ...

سرش رو بالا كرد ...

دید كه منو میشناسه ، خندیدم .

گفت : دوستیم ؟

گفتم : دوست دوست .

گفت : تا كجا ؟

گفتم : دوستی كه تا نداره .

گفت : تا مرگ !!!

خندیدم و گفتم : من كه گفتم تا نداره .

گفت : باشه ، تا بعد از مرگ !!!

گفتم : نه ، نه ، نه! تا نداره .

گفت : " قبول ، تا اونـجا كه هـمه دوباره زنده میشن...

یعنی زندگی بعد از مرگ ...

باز هم با هم دوستیم ...

تا بهشت ...

تا جهنم ...

تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستیم ."

خندیدم و گفتم : تو براش تا هر جا كه دلت میخواد یه تا بذار...

اصلا یه تا بكش از این سر دنیا تا اون دنیا ، اما من اصلا تا نـمیذارم .

نگاهم كرد ...

نگاهش كردم ...

باور نـمی كرد ، میدونستم ...

اون می خواست حتما دوستی مون تا داشته باشه ، دوستی بدون تا رو نـمی فهمید .

گفت : بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم .

گفتم : باشه ، تو بذار .

گفت : شكلات ، هر بار كه هـمدیگه رو می بینیم یه شكلات مال تو ، یكی مال من ، باشه ؟

گفتم : باشه

هر بار یه شكلات میذاشتم توی دستش اون هم یه شكلات میزاشت توی دست من ...

باز هـمدیگه رو نگاه می كردیـم ، یعنی كه دوستیم ، دوست دوست ...

من تند شكلاتـم رو باز می كردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكیدم .

می گفت : شكمو! تو دوست شكمویی هستی و شكلاتش رو میذاشت توی یه صندوق كوچولوی قشنگ .

می گفتم چرا نـمیخوری شکلاتت رو ؟

می گفت : تـموم میشه ...

میخوام تـموم نشه ، میخوام برای هـمیشه بـمونه ...

صندوقش پر از شكلات شده بود ...

هیچكدومش رو نـمی خورد.

من هـمش رو خورده بودم.

گفتم : اگه یه روز شكلاتـهات رو مورچه ها بـخورن یا كرمها ، اون وقت چیكار می كنی ؟

گفت : مواظبشون هستم . میخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم .

و من شكلات رو میذاشتم توی دهنم و می گفتم : نه ، نه! تا نداره ، دوستی كه تا نداره .

یه سال ...

دو سال ...

چهار سال ...

هفت سال ...

ده سال و بیست سال گذشت.

اون بزرگ شده ، منم بزرگ شدم .

من هـمه شكلاتـها رو خوردم ولی اون هـمه شكلاتـها رو نگه داشته .

اون اومده امشب كه خداحافظی كنه ، میخواد بره ...

بره اون دور دورها ...

میگه : میرم ، اما زود بر می گردم .

من میدونـم ، میره و بر نـمی گرده ...

یادش رفت شكلات به من بده ولی من یادم نرفت.

یه شكلات گذاشتم كف دستش ، بـهش گفتم : این برای خوردن ...

یه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش ...

گفتم : این هم آخرین شكلات برای صندوق كوچیكت .

یادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتـهاش ، هر دو رو خورد .

خندیدم ...

میدونستم دوستی من تا نداره ...

میدونستم دوستی اون تا داره ...

مثل هـمیشه ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 6 PM  توسط مهشید  | 

دوست دارم اولین و اخرین عشقم

ای دل تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم اروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت اتیش زد به اشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبات هنوز قربت خونست

پرنده ی دل من هنوز بی اشیونست

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوز به یاد چشمات پای عشقت نشسته

بیا سکوت لبات هنوزقربت خونست

پرنده ی دل من هنوز بی اشیونست

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوز به یاد چشمات پای عشقت نشسته.

 

پ.ن:با اینکه هیچ وقت دوست داشتنم و باور نکردی و هیچ وقت دوسم نداشتی ولی فقط میتونم بهت بگم "دوست دارم".

من شاید میتونستم باخیلی خیلی بهتر از تو دوست بشم اینو خودت میگفتی؛ ولی فقط به پای تو موندم اونوقت لیاقتم این حرفایی که پشت سرم زدی بود؟؟؟؟؟

فقط یه چیزی بهت میگم دوست داشتی میتونی باور کنی ,میتونی هم باور نکنی ولی من بهت قول میدم که حاضرم به حرفم قسم هم بخورم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 5 PM  توسط مهشید  | 

من با تو هستم

 من با تو هستم و با تو این دنیا رو عشقه مثل فرشته ای با تو این دنیا بهشته جون میدم واسه یه لحظه عاشقیه با تو آتیش میگیرم وقتی میبینم من اون چشماتو ...
در جوانی غصه خوردم کسی یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم کرد آرزوی مرگ کردم مرگم یادم نکرد .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 11 AM  توسط مهشید  | 

دل من تو را میطلبد

دل من دائم تو را می طلبد

تو کجایی ای همه دار و ندارم؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10 PM  توسط مهشید  | 

16 اذر و فراموش نکنیم

بچه ها تو رو خدا دست به دست هم بدیم میهن خویش را کنیم اباد.

بچه ها بیاین ۱۶ اذر خودمون و موظف کنیم و هر جوری شده بریم

میدونین این بهترین فرصت برای اعلام اعتراض خودمونه.

پس قرار ما ۱۶ اذر و فریاد ازادی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 7 PM  توسط مهشید  | 

مجنون

به نام خدا

مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود

و مجنون بدون این که متوجه شود

از بین او و مهرش عبور کرد

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد

هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟

مجنون به خود امدو گفت:

من که عاشق لیلی هستم

تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی

چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  | 

دلم گرفته

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطا هام و دوباره

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و اسمون دلم گرفته

اخه اشکام و ببین دلم گرفته

تو خطاه هام و ببین دلم گرفته

 تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و اخرینی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  | 

میمیرم برات

میمیرم برات

نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم تو میدونستی که دلم بسته به ساز صدات

ارزومه که نمیدونستی میمیرم برات

عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی بسازی به ساز دلم

گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فردا ها یار خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا ها رها کن دلم رها کن دلم.

سفرت بخیر اگه میری از اینجا تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو هروم بشی

نمیخوام ازت

نمخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی میخوام که فقط ارزوم بشی

ارزوم بشی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  | 

ریاضیات زندگی

مرد باهوش + زن باهوش = عشق

مرد باهوش + زن خنگ = سکس

مرد خنگ + زن باهوش = ازدواج

مرد خنگ + زن خنگ = حاملگی 

 

حسابرسی اداری

رییس باهوش + کارمند باهوش = سود

رییس باهوش + کارمند خنگ = تولید  

رییس خنگ + کارمند خنگ = اضافه کاری

 

ریاضیات خرید کردن

مرد بابت یک کالای 1 دلاری که نیاز دارد 2 دلار می پردازد

یک زن بابت یک کالای 2 دلاری که نیاز ندارد 1 دلار می پردازد

 

 آمار و برابری عمومی

 زن نگران آینده است تا زمانی که شوهر کند

مرد هرگز نگران آینده نیست تا زمانی که زن بگیرد

یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 11 AM  توسط مهشید  | 

پيدايش زندگى بر روى زمين
اين بحر وجود آمده بيرون زنهفت كس نيست كه اين گوهرتحقيق بسفت
هركس سخنى از سر سودا گفتند زان روى كه هست،كس نم ىداند گفت
(خيام)
مقدمه
از آغاز افسانه خلقت تاكنون، جريان حوادث كُند و بطى ء به نظر م ىآيند و حال آنكه برخلاف
تصور ما، تاكنون دوسوم از اين افسانه بيان شده است.. ده ميليارد سال از عمر كيهان ب ه سرعت
سپرى شده و ستارگان بسيارى در اين دوره پديد آمد ه اند. خورشيدهاى فراوانى نظير خورشيد
ما و سيارات متعددى نظير كره زمين تشكيل شده و از بين رفت ه اند. ستارگان متوفى در آخرين
دقايق عمر خود سعى به فرار دادن فراورد ه هاى خود از دست نيروى گرانشى كرده، گازها و
خاكسترهاى باقى مانده از آنها با گذشت زمان، منظومه هاي سياراتي را تشكيل دادند.خورشيد
ما و منظومه شمسي شايد نسل دوم و يا سوم از ستارگان كيهان باشد...

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 6 PM  توسط مهشید  | 

تسلیت ،تسلیت به قلب مهربونم،تسلیت به دل صبورم،تسلیت به عشق پاکم که حروم شد.

عزیزانم بهتون تسلیت میگم چون پناهگاه خستیگیتون و نور دو چشمتون رفت.

کجا رفت؟

پیش یه غریبه.

چرا رفت؟

چون دوستون نداشت.

چرا رفت؟

چون باورتون نداشت.

شرمنده تونم.چیکار کنم میدونم روح شما هم مثل من پیششه ولی تقصیر من چیست ؟گناه من چیست؟

شرمنده من 1 سال برای شما رفتم,برای شما گفتم,بخاطره قلب مهربونم به قلب سنگش خیانت نکردم,به خاطر دل صبورم به دلی که بهم سپرده بود خیانت نکردم و بخاطر عشق پاکم ,سالم و پاک تو عشقش موندم و اونو مقدس دونستم.

و اما حالا...

حالا وقت جدایی فرا رسیده و شما هم باید خدا حافظی کنید امید وارم شما هم طاقت بیارید چون من این دفعه اگه مجبور بشم هم رو شما باید پا بذارم.

(یه جمله میخوام بهت بگم امید وارم که بخونیی.:به هر کی که گفتم بهم چه جوری خیانت کردی ازت متنفر شد.

ولی من یه چیزی بهت بگم.*عاشقتم*ولی دیگه اسمم و نیار چون که دیگه هیچ جوره حاضر نیستم باهات بمونم.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12 PM  توسط مهشید  | 

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

 کاش لحظه ی مرگم امشب بود . کاش مرغ نفست با من بود کاش با من بودی و می گفتی که این قصه

 همه در فکرم بود کاش بانوی شهر مشرق با من بود کاش با مهربانی و خوبی با من بود کاش چشمانم

میدید روزی را که دستانت محرم دردم بود سیل اشکی گرفت چشمم را این ها همه قصه ی عشقم بود

بی تو حتی در اوج خنده هام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 8 PM  توسط مهشید  | 

نمیذارم

 

نمی زارم نوازش کسی شب ناز مژه هاتو خواب کنه

نمی زارم خونه آرزوموکسی با اومدنش خراب کنه

نمی زارم یه غریبه بانگاش پادشاه دل بی ریات بشه

من میخوام خودم پرستشت کنم

نمی زارم که کسی خدات بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  | 

زیبا2

 امشب شب اخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخشید که امشب باز مزاحمت شدم بدرقه

لازم ندارم میرم عزیز ترینم نذار بمونه زیر پا قلبمو از روی زمین بر دار دوست دارم برای تو فقط یه حرف

ساده بود غافل از اینکه قلب من منتظر یک اشاره بود.

======================================================================================

ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

===============================================================================

 

گذشت لحظه هاي با تو بودن و در پاييز عشقمان نامي از دوست داشتن باقي نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  | 

زیبا

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام

دل را به هرکس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

========================================================================

 من اولین ، تو آخرین واسه تو بس نیس نازنین ؟ من عابرم ، تو شاعری نرو کجا می خوای بری ؟ من یه

کتاب ، تو یه کتاب کاش نکشیم انقد عذاب من خاطره ، تو خاطره بمون تا یادمون نره منم که تو ، تو هم

که من پس زیر وعده هات نزن من آرزو ، تو آرزو پس آرزو کن و بگو ...

===========================================================================

 من چشم خیس ، تو چشم خیس برام یه چیزی بنویس منم زلال تو، هم زلال چی کم داریم ما دو تا بال ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 3 PM  توسط مهشید  |